تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 

سارا سلام:

کم می بینمت،دوری،نیستی،هنوز نیامدی به قولت عمل کنی و چند روز پیشم بمانی تا آن بخش از حرفهائی را که فراموش کرده ام قصّه اش را بگویم،

برایت تعریف کنم، ترا غمگین کنم و خودم را آرام.

نمی دانی سارا همه دیگر می دانند وقتی تو باشی من زیاد با کسی حرف نمی زنم،حیف که بلد نیستم لااقل آن دفعه ئی که به بهانۀ تولد یکی از اقوام فقط

کنار هم می نشینیم و کیک را می بُرند،هدیه می خرند و میدهند و بر می گردیم،جلوی اشکهایم را بگیرم.

تا می نشینی جایِ پرسیدن حالت شروع می کنم،از بس که کم می بینمت،راستی نه بخاطرِتو،این تقریبا در حال به اثبات رسیدن است،چرا همۀ سارا ها

زیبایند؟وجذاب و صاحب چشمانی که موج سنگینی از یک نغمۀ پاییزیِ غم انگیز قسمتی از آن را دوست داشتنی کرده است.

سارا مثل من نباش،یعنی خوشحالم که نیستی،نگرانم که مبادا بشوی،مثل من نشو،سخت است اما بگذار همه فکر کنند مغروری تا شکستنی،مهم نیست به

خوشبختی ات می ارزد،اشتباه من را نکنی سارا،من تمام عاشقانه ها را جدی گرفتم.برای هرکه دلم را لرزاند کلبه ای ساختم حتی با حصیر،سارا خسته ام برای تو می نویسم،

خدا نکند تجربه کنی،دردِ بدی ست شهر به شهر و خانه به خانه هم پی درمانش بگردی هرچه بیشتر بگردی کمتر می یابی،سخت است تنهای تنها باشی

بعد کسی از روی خواهشی یا اصلا از روی مهربانی نگاهت کند،نا خواسته از صبح علی الطلوع روبرویت بنشیند و چند ساعتی حرفهای قشنگ بگوید

و یقیناً بشنود و تو مجبور باشی نگاهش کنی و حتی رویت نشود بگوئی لااقل توی اتاق من لطفاً نه،آن وقت یا روی لب یا توی دل کم کم به ته می گویند حسود،

و این اصلا خوب نیست،سخت است وقتی شبی را که می خواهی دو کلام حرف غصّه دار پاییزی در گلوی خاطره ات بچکانی آن را عاشقانه تر از صبح جلوی

چشمت تکرار کنند--چون اطاقِ من امن ترین خانه برای عشق است--سارا سردرد هایم دیگر قطع نمی شود تو که می فهمی مگر نه ؟

دردم که بیشتر می شود بیشتر برایت دعا می کنم.قدیمی ها گفته اند دعای مریض ها مستجاب میشود.سارا دیوانگی ام سرریز شده است از بس عاشق و معشوق های

نمیدانم واقعی یا غیر واقعی از کنارم با تمسخر گذشتند و من از عشق تنها باران و رویا و چند تکه دست نوشته و اویی در قلبم داشتم که فقط برای آرزوهایم بوده.

مٌردم از بس مردم بی دلیل، لذت های روزهای طولاتی عاشقیشان را به رٌخِ دردهای نهفتۀ بی قراریم کشیدند.چه کنم ؟ توی ذوقشان بزنم و فریاد بکشم به خدا من

نمی خواهم با حقیقتش نمی توانم این ها را بشنوم ؟ سارا یعنی این ها می خواهند تعریف کنند یا دلِ من را بسوزانند ؟اگر اولی هم درست باشد من دیگر طاقتش را

ندارم چرا همه فکر می کنند من خوشبختم،تو که خوب همه چیز را می دانی.من حتی تمامِ شکلات های ندادۀ اورا نگه داشتم و او شکلات های روز عشاق را حتی

تا اخرش خورد و گفت یادگاری چه معنی دارد خراب می شود حیف است ،سارا حیف شکلات های قهوه ای بود یا عمر خاکستری من!!!؟؟؟

گناه تو این وسط چیست نمی دانم،اما فقط می دانم که این حرف ها را تا به حال برای کسی ننوشته ام تو همیشه می شنوی، یک بار هم بگو،بگو رازِ آن غمِ

مرموزِ پنهان میانِ سایه روشن چشمان درشت و نجیب چیست ؟

سارا،از بچگی همیشه دوستت داشتم با اینکه می دانی من اصلا از بچه ها خوشم نمی آید.هرچه بزرگتر شدی عزیز تر شدی و حالا هم که دیگر ....

سارا او تمامِ عکسهای مرا از دیوار اطاقش کند و من چند دانه عکسش را قاب گرفتم.بزرگِ بزرگ عینِ خودش و حتی تنها نامه اش را، و او احتمالاً

تمامِ نامه های مرا پاره کرده،بعضی ها را هم برای تنوع گم کرده است.یادت که هست چقدر نوار پر از ترانه کردم و روی مناسبت ها چیدم برای

عاشقانه تر شدنِ قصّه با هم بودنمان،تماش را مثلِ اثر انگشت کودکان بازیگوش روی شیشه با دستمال فراموشی پاک کرد.اما من چند نواراورا

داخل همان کلبۀ شیشه ای گوشۀ اطاقم گذاشتم.

بهترین کار را می کنی ...... عزیزاست اما پرده را از روی احساست حتی برای هوا خوردن بر ندار،سه تارت را بردار و مرغ سحر را آن جائی

که به جور صیاد می رسد فریاد کن.موسیقی سلیقه ای ست من با سنتی اش چندان آرام نمی شوم اما راز سه تارِ تو چیز عجیبی ست کنار نگذار،آن را،

جور صیاد را بنواز که دیگر هیچ صیادی جرات نکند حلقۀ اسارتش را انگشتر کند و گردنبند دلبستگی اش را به گردنِ مجنونی چون من بیندازد.

با این که او برای بهانه هم حلقۀ اسارتی را در دستم نکرد تا که آن هائی که حلقه را سمبل می دانند او را محکوم به مجازات بی وفائی نکند،

انگشترهای نقرۀمن تمام هدیه است، خودت که می دانی.نقره ها همه هدیه است از همه جز آن کسی که باید باشد.

چقدر زیبا میزنی، لطفاً بلند تر تا صدایش با نغمۀ چشمانت گوشِ فلک را باز کند!چون انگار گوش فلک که دیگر انسان ها را مجازات نمی کند کر شده است.

همه را بیدار کن او را، فلک را، آسمان را، خودت هم مراقب باش که مثل دختر عمۀ متولد آبانت خوابت نبرد،بیدار بمان سارا،سخت است اما نخواب،

مثل من نشو،دعا می کنم بهترین های دنیا مالِ تو باشد.

 

معلممان می گفت اسم اولین فرشته ای که خدا خلق کرده سارا ست،سارا فرشته باش،عینِ اسمت، همین .

 

Image hosting by TinyPic

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

سلام خدمت همه دوستان عزیز

امیدوارم که هَمتون خوب باشید

از همه دوستان گلم که با کامنتهای خودشون باعث هرچه بهتر شدن این وبلاگ میشه تشکر

می کنم و

ازعزیزانی که مایل به تبادل لوگو یا لینک هستن ،خواهش میشه در قسمت نظرات بگن ،

تا این کار متقابلاْ انجام بشه.

شاد و پیروز باشید

*******************************************************************************

          

من نه شاعرم که در مدح تو چکامه ای بسرایم

ونویسنده ای چیره دست که زیبایی تورا به کلماتی بسپارم

من با نداشته هایم به سراغت آمدم.

     

Click to view full size image
 
 
 
 
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image


         

                              

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

 

 

می خواهم دوباره همگام با سایه های تنهایی هایم در خیالِ

جاده های بارانیم قدم بزنم وچتر شکسته ی بغضم راباز کنم

                

می خواهم،شاعر لحظه های عشق تو باشم

می خواهم غزل غزل گریه کنم و بگویم :                    

تو همیشه طراوت شقایق قلب منی تا ابد،

تا آن جا که منزل گه مرا،منزل گه آخرمرا 

      با خاک و گِل آرایش می دهند                             

 

« بیادت می مانم تا بمیرم »

 

Hosted by Tinypic.com

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

ساعت مدت هاست که ازنیمه شبِ زندگی گذشته است و ارقامی که سالهای

عمر را نشان می دهند در تجربۀ سراشیبی سفر بازگشتند.

می گویند تو از اوّلش هم خیال آمدن نداشتی امّا من به ساعتِ زمان چشم می دوزم

تو قدری دیر کرده ای همین،

امّا تهمتِ هرگز نیامدن هیچگاه به معصومیتِ چشمانِ نازتو وارد نیست.

بی وفائی به تو نمی آید،درچهره تو یک خبر است آن هم به من رسیدن،فقط قدری دیر کرده ای،

بعضی ها که دلشان پنهانی برایم سوخته است وانمود می کنند که من نیازی به دلسوزیِ هیچ کس ندارم

و خودشان هم این وظیۀ سنگین را با احتیاط هر چه تمام ترانجام می دهند.بعضی سرزنش می کنند

و زیر لب، اتهام که نه افتخارِ دیوانگی ام را کنار اسمت می چینند و بعضی با تمسخر قند توی دلِ

بی رحمشان آب می شود.

ساعت ازنیمۀ شبِ زندگی گذشته است خیلی وقت است که گذشته است.همه فانوس ها را

خاموش کرده اند و می گویند تو مرا گذاشته ای و رفته ای،اما من یقین دارم که تو

بر می گردی فقط قدری دیر کرده ای،ساعت دیگر نیمه شبِ زندگی نیست.

می ترسم صبح زندگی- که مرگ است-بی تو بیاید اما نه،ترس دشمن عشق نشنیده بگیر

ساعت صبح مرگ و پایان زندگی هم باشد حرف هیچ کس مهم نیست به دل نمی گیرم،

تو می آیی بالاخره می آیی فقط قدری دیر کرده ای .تقویم آخرین روزهای داغ ترین

فصلش را مزه مزه می کند و نسیمی لطیف از سوی دوردست هائی که در

حالِ نزدیک شدنند می وزد،آنان که کمی عاشق ترند و به آسمان نزدیکتر،آب و اسفند و آینه

بر عشقشان می چینند و به انتظارِ عید مهرگان لحظه ها

را به هم سنجاق می کنند.

مسافر،محبوبِ نارنجی پوشی ست عزیز کرده شاعرانی که همیشه ارغوانی را به آبی ترجیح داده اند

و نقاش هائی که هرگز گل زرد را سمبل بیزاری نمی دانند.

پاییز با متانتی چند رنگ و با برگهایی که معلوم نیست پیمان شکن بودند یا پیمانۀ عمرشان

لبریز شده در حال آمدن است.ساعت از...نه، تو فقط قدری دیر کرده ای،

پاییز می آید تا چند ماهی شریک غصّه های نقره ای رنگ اهالیِ عاشق پیشه اش باشد.

او باز هم در حالی از راه می رسد که معمای خودکشی برگهای مسافر در معادلۀ هزار رنگش

مجهول مانده است و خواهد ماند،ساعت خیلی وقت است که... تو فقط قدری دیر کرده ای،

تنها می شود با حسّی عجیب درست مثل نقشِ مبهم بازیگری که برای نخستین بار اضطرابِ

صحنه را تجربه می کند مقدم پاییز را تبریک گفت و برای آنانی که خزان را بیش از دیگر هدیه های آسمان

دوست دارند نوشت:پاییز مبارک،پاییز گوارا،یا نه سفرعاشقانه پاییز خوش بگذرد،

ساعت ازشب و نیمه شب و خیلی وقت های دیگر زندگی گذشته است.

همه دیگر از آمدنت قطعِ امید کرده اند و جر شمعِ چشمانِ من اینجا هیچ چیزی روشن نیست اما من

می دانم می آیی.

سلام پاییز،روحِ برگ ها شاد،خیلی وقت است که از شب و نیمۀ شب و حتی بامدادِ زندگی گذشته است

امّا تو فقط قدری دیر کرده ای همین .

Hosted by Tinypic.com

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

Hosted by Tinypic.com

 

 

 

من از اواخر آبان می آیم یک روز مانده به آتش ،از

پاییزی که فقط سه مداد دارد برای نقاشی، سرخ ونارنجی

وزرد.

میان بغض تولد لحظه های بی قراری ام همیشه کسی

است برای آمدن که هرگز نیامده است.ومن به پاییز

گفته ام که اگر او بیاید حتما مداد رنگی هائی که او کم دارد

برایش خواهم آورد تا بهار دیگر دلش را نسوزاند با رنگ،

ومن وپاییز،بیست وسه پاییز است که او را از پشتِ بید

مجنون هائی که به باد باج نمی دهند صدا می زنیم و او

هنوز نه عشق آورده است،نه مداد رنگی و من نمی دانم

چرا به پاییز قول داده ام که او آن عصری می آید که مدادِِ

ارغوانی هم ساخته باشند برای نقاشی،که پاییز سر باشد

از بهار،و او دلش به این خوش است که یک روزمدادی

خواهد داشت از جنس سفرطلایی دردهای برباد

رفته اش .

من وپاییز می دانیم که او اهلِِ اواسطِ اردیبهشت است

ویک روز که درهیچ تقویمی نیست برای من رسیدن و

وبرای او مداد رنگی خواهد آورد.

آمدنش را با فانوس و دعا وبوسه و سنگ فرشِِ مرمری از عشق به انتظار می نشینیم.

از حالا تا بیاید من شاعری می کنم و پاییز نقاشی ... .

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.