تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 

 

   سلام

 برای هضمِ لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دستِ کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابرِ خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد و شکست و نوشت،تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن :

گیریم که سلام ، به فرض که حالت را بپرسم ، سراغت را بگیریم ، گدایی ات کنم ، پرستشت را نقاشی کنم ،شعرت کنم ، کتابت کنم ، وقتی آن گونه ای که نباید باشی هستی ، چه فرقی می کند وقتی جوابِ دلم برایت تنگ شده خواهش می کنمی ست که برای غریبه ترین رهگذرها هم خرجش نمی کنی چه کنم ؟

دمدمه های صبح بیایم زیر پنجره اتاقِ پُراز هالوژنت جار بزنم که وای زیبا ، همسایه های دیوار به دیوارِ زیبا ،اهالی کوچه زیبا ، من دیوانه روی ماهِ او هستم ، راضی می شوی ؟ نه . راضی که نمی شوی هیچ ، نهایتِ لطفت ، فریادی ست با طعم خواب و چاشنیِ غضب که نوش جان میکنم و معلوم نیست برایم چه تصمیمی می گیری و می گویی کجا برم ، این ها اصلاً مهم نیست،من از دیدِ تو مثلِ کسی هستم مه از اقبالِ بلند ، در سی اسفندِ یک سال تمام کبیسه به دنیا می آید و هر چند سال ، یک بار به طور اتفاقی تولدش می شود و اینکه کسی اصلاً یادش باشد یا نباشد قضیه دیگری ست چه برسد به تبریک و این حرفها ...

گفتم اگر سی اسفندِ چند سال یکبارت هم باشم افتخاری ست ،اما حقیقتش تازگی ها حس می کنم آن هم نیستم ، هیچ چیز نیستم،هیچ چیز در برابرِ تو که همه چیزی، در برابر تو همه کس هم هیچ نیست و هیچ تنها هویتش را حفظ می کند، گرچه اگر لغتی از هیچ کمتر پیدا شود هیچ هم ، برای خود جایگزینی پیدا می کند.همه به تو که می رسند خودشان ، هویتشان و وجودشان را فراموش می کنند، گم می کنند. یک جور از بودن خودشان را فراموش می کنند،گم می شوند.زیبا ،می خواهم دست از سرت بر درارم و بر چشمانت بگذارم تا خورشیدِ روشنِ دو چشمت ذوب کند حجمِ اسیرِ تنهاییِ مردابیِ مرا .

فاصله خورشید تا زمین ذره ای اگر کم شود دنیا بهم می ریزد، من هم همین را می خواهم . دنیا قرار نیست همیشه منظم و قانون مند باشد، قرار نیست هیتلری، ناپلئونی، کسی با لشکرش دنیا را از هم بپاشد .

من دلم می خواهد دنیا را از یک نواختی دربیاورم ، برایش لازم است زیبا ، بعضی ها شاید تنها در حرفِ آخرِ اسمشان با تو مشترک باشد اما هیچ کس دیوانه ات نیست ، با زنجیر امتحانشان کن، تو تازه وارد ها را بهتر از من می شناسی قهرمان.

نامم با نامت دو حرف و هزار دنیای مشترک دارد، مشترکِ تازگی های دور از دسترس و همیشه نزدیکِ من، دست از سرت بر می دارم تا دیگران نفهمند دستم بر چشمانِ رنگِ عسلِ توست.بگذار فکر کنند تسلیم شدم و رفتم .تو هم به کسی چیزی نگو.مخصوصا به خبر چین ها که دنبالِ خبر می گردند تا بین من و تو را ابری کنند. هرچه بد گفتند بگو می شناسمش ،

پسرک دیوانه!... اخر سر ، دست از سرم برداشت، یک وقت نکند بقیه اش را مطرح کنی یواشکی بگو و گذاشت روی چشمانم تا ذوب شود در من ، جوری که فقط تو و خودم بشنوم.

یک تکه از خاکِ زمینی که فاصله اش تا خورشید چشمانت کمترین شده است .

 

 

                                                        Image hosting by TinyPic

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

سلام

هنوز هیچ چیز نشده قبل از سراغ گرفتن از حالت،دین هزار ساله ام را

یک ثانیه ادا کنم بعد زیبا،در نامه هائی که پاره کرده بودم حسرتِ

به یاد داشتن تاریخِ تولدم توسطِ تو را هزاربار نوشته و التماس

کردم که در آخرین صفحه سفیدِ آن عشق نامه های نارنجی

اسکلتی بکشی.چیزی خط خطی کنی.

و تو آمدی.

آمدی آن هم روزی که خوش بین ترین

عاشقهای دنیا هم حدسش را نمی زدند.روز تولدم،

روزی که تصور می کردم مثل صندوقچه نجات موسی در نیل

به دنیای فراموش شدگان سپرده باشیش،خوشحالم که به یک اشتباه اعتراف میکنم،

به اشتباهی که قشنگ بود،شاید اولش تلخ بود

اما اینکه اشتباه بود آن را زیبا می کرد عین معجزه ای

که کاملاً از آن قطع امید کرده باشی و ناگهان در گرگ و میشِِ

بیم و امیدت رخ دهد.

تو کاری کردی که تمام کاردان های عالم که رسم است کار را به آنها بسپارند

از عهده اش بر نمی آمدند.آنقدر یادم هست که چیزی یادم نیست،فقط

می دانم تو جای اینکه بگوئی شمعِ روشن را با پائین آوردنِ

سرم خاموش کنم سرم را با گرفتی و شمع ها را دانه دانه

گرفتی تا خاموش کنم .

نوشتی،تمامش کردی،

تو عشق را بر من تمام کردی زیبا

آن شب من از فانوس و ستاره ها و اشک و تو

سرریز شده بودم عین یک دریا باران که یک جا ببارد.

عین هرچیزکه نمی شود گفت،عینِ هیچ چیز،عین همه چیز،عین آن

چه محال ترین تصور یک پسرکِ فقیرِ عشق برای شاهزاده وفاست،عین تو

عین خودِ خودت،عین زیبای ........ که یقین دارم تا عرش با اشک

می لرزد و جنگ از عشق می ترسد، پادشاهیت

به مُلکِ ویرانِ دلم به حکمرانی

زبر دست ترین شاهزاده های

دنیایِ عاشقی

می ارزد.

این تنها خوابِ به حقیقت پیوسته خیس و آبادانِ آبان بود،یک بار برای همیشه به آبان

نشان دادی که شاید بتواند از لطفِ زیبای تو، تر شود و شرمنده دو حرف اولش نباشد

اما هرگز به گرد پای اردیبهشتِ بهشت تولد تو هم نخواهد رسید،بهشت توّلدت را یدک

می کِشد و اردیبهشت عشقت را،من که باشم ترا در حسرتِ عشقم بگذارم.

حسرت زده ترین دیوانه ات

Image hosting by TinyPic

                                                   

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.