|
سلام خدمت همه دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه. پیشاپیش سال جدید رو بهتون تبریک میگم،و آرزوی شادکامی برای شما عزیزان دارم .آخرین مطلب سال ۸۴ رو براتون میزارم،درسته طولانیه ولی به بزرگواری خودتون ببخشید. در این پُست میخوام یه بلاگ براتون معرفی کنم ، که برای یکی از دوستان عزیزم هست.بله بلاگ (( آقا محسن )) از ایتالیای قدیم و گرگ بارون دیده جدید حتماً سربزنید.ممنون. ************************************************************************** چند یلدا و عید و چهار شنبه سوری از گیر کردن دلم در شاخه نگاهت می گذرد حسابش از دستِ ستاره هائی که همه میشمارند تا خوابشان ببرد هم در رفته است. راستی همه ستاره شماری می کنند تا خوابشان ببرد و من ستاره می شمارم تا خوابم بپرد.هرچه کردم دنبال ستاره ای که نشانش کنم مثلاْ مثل قصه ها مالِ من و تو باشد نیست، ماه هست که توئی اما معلوم است برای تنهائی چو من که در هفت آسمان رویایش هم یک شمع نیست ستاره هم پیدا نشود چیز عجیبی نیست. اقبالی را که دُرست در طالعت هجی نکرده باشند هرچه به در و دیوارِ خوشبختی بکوبی بیهوده است. خوشبختانه حالا که برایت نقش میزنم روی قالیِ همه تقویم ها ، آخرین گره زمستان است. یعنی حالا حالا ها اُردیبهشت دیگر باید خواب اتفاقِ دیدارِ تو را ببیند بعد ... گرچه چندان تأثیری در فانوسِ رابطه مکدرِ من و تو ندارد یکی هست که حتی دیگر نمی گذارد خوابت را هم ببینم. نمی دانم چرا خودت هم انگار یک جورهایی موافقی حس میکنی برات بهتر است.دلم لک زده برای لک زدن دلت، البته نه برای هر کسی،دلم تَرک خورده برای اینکه محضِ خاطرِ یک عمر چشم به راهی ام ، چشم بدوزی به یک راهِ دلم،دلم سر میرود برای یک لحظه انصافی را ... چرا باران نمی زند حتی در نخ ابر هم نیست و یا خیالِ هیچ باریدنی ندارد،خیال هیچ ندارد بجز صافی اگر این همه که اوصاف است ما کمی صاف بودیم دنیا پُر می شد از شفافی بگذریم... دل را بی خود به نوشته ای قشنگ خوش کردم به عشقِ معمولی که اصلاً شامل تو ، تو که هیچ، شامل تو و من نمی شود را تصور کنم.آن عشق فاصله ها را از بین میبرد و به عشقِ جاودانه قوت و شدت می بخشد.وای اگر تو هم یک سرِ سوزن نه،سر سوزنی از روی تواضع، تواضعِ سهراب برای ذوقش عاشق بودی! چقدر صدایت مخملی ست و چقدر وقتی نمی شنوم،احساسِ نداشتنِ ثروتی بزرگ میکنم و چقدر وقتی می خوانی با هزار ناز، هزارو یک شبِ نیازم به اوج می رسد تا عرش،و چقدر وقتی این را برایت می گویم یا در نوشته تکرارش می کنم سرت بیشتر سرِ پادشاه می شود. خوب است،هر چیز که ترا حقیقی تر و روشن تر و بزرگتر کند خوب است.هر چیز که ترا تر کند از چیزهای خوب که ترین شوی عالیست. حالا با اینکه هنوز تابستان نیست امامدار صفر درجه اتاقِ تنهائیم دم کرده است،تنهاست بی رطوبت دریا،خشک است بدون بازدم تو،شاید منتظرِ کسی ست که شرجی کند این مه گرفته غمگین را. تمام اُردیبهشت را برایت رنگ میزنم تا شاید یک گوشه این آب رنگ مرموز، مکانِ غیر قابل پیش بینیِ ملاقات من و تو باشد،آن وقت آن را ابدی میکنم. آن روز و ساعت و ثانیه را گُل می ریزیم، هر سال می رویم یک جای دنج در آرزوهای دورمان آن را قاب می کنیم و به کسی هم نشانش نمی دهم. این بار دیگر هیچ اسفندی چشم های مثل دریاچه را از بین نمی برد،ترا چشم می کنند برای اینکه همه چیز داری و مرا برای اینکه ترا دارم. همه چیزِ تو با همه چیزِ من اگر چه کلی فرق دارد و میانِ همه چیز تویک دنیا راه هست، پس خدا حافظ یه پسر تنها یه آسمون تردید به هر کسی دل بست ازش خیانت دید
|
|
دو رکعت نماز صبح عشق می خوانم قربت الی قلبک !! ...هزار آفتاب گردان پشت سرم تکبیر می گویند : الله اکبر !...تکبیره الاحرام !!
(( ویرایش )) خدمت دوستان عزیزی که در قسمت کامنت ها نوشته بودند که ما رو خبر نکردی و .... عرض کنم که من این کارو برای اولین بار انجام دادم و کسی رو از به روز شدن بلاگ مطلع نکردم . تا ببینم که آیا دوستان بدون خبر هم به بلاگ من سر میزنند یا نه.. با تشکر |
|
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز و
این هفته میخوام یک وبلاگ که برای بهترین عزیز من حتمان سر بزنید . چون پشیمون نمیشید. یا حق ********************************************************************
وقتی ستاره من شدی هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده بود و یا کشف نکرده بود. وقتی کهکشانِ من بودی هیچ مُنجمی هنوز به بودنت پی نبرده بود. وقتی دلم به چشمانِ تو میدان داد؛هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست. وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به آن چیزی که بعد از باران در می آمد می گفتند مهمانِ هفت رنگِ نا خوانده. وقتی قصۀ دو رقمی اردیبهشت را رنگِ حقیقت زدم؛هیچکس تا ده بلد نبود بشمرد.وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود.وقتی تو زیبای من شدی؛ هنوز نیمی از ماه برای کلی دنیا ناشناخته بود.وقتی مخاطبِ نامه های من شدی همه برای پرسیدنِ حالِ همدیگر از پروانۀ بنفش کمک می گرفتند.وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی انعکاسِ صدا در کوه ها را نمی فهمید؛ من در کوه صدایت کردم و همه از صدائی که برگشت ترسیدند و من شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی ترا از من نخواهد دزدید . وقتی عاشقت شدم همه خواب بودند.
وقتی بدرقه ات کردم آن هم با اشک هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمی دانست و هیچ کس توی چشمانش یک مروارید گریه هم نداشت. وقتی دریای من شدی همۀ آنانی که حالا اقیانوس صدایت می کنند در حال کندنِ قنات برای پیدا کردن جرعۀ آبی برای رفع تشنگی یشان بودند . وقتی دنیای من شدی همه فکر می کردند دنیا یعنی یک عالمه انسان. وقتی نوشتم چشمان تو عسل است ؛ مردم هنوز نمی دانستند عسل گیاه نیست. خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود ...
|
|
خزان
آرزوها آرشیو خزان آرزوها |
![]()
|
|
لینکهای خزونی
|
| لینکهای خزونی |
|
|
|
|
|
|
لوگوی خزونیا
|
|
|
|
![]()
كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.