تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 

به نام او كه انقدر آه كشيدم تا تو را برايم فرستاد.

نمي دانم شايد سلام،

گاهي دلم مي خواهد بداني حال من چگونه است اما بدان كه من هميشه حال تو را مي دانم.اغلب دلم برايت تنگ مي شود هر لحظه يك بار تنفٌست مي كنم.جاي تعجب نيست يك ديوانه دارد با تو حرف مي زند خودت قضاوت كُن كه اول ديوانه نبود و حالا خوشحال است كه تو ديوانه اش كردي.

اي وحيِ محض،الهام تمام،اي خودِ حقيقت،اي سئوال همه جوابها و اي جواب ِهمه سئوال ها.ديروز آسمان به خاطر پسركي  معصوم كه روياهاي عاشقانه اش براي هميشه ميان شدتِ اعتماد به مسافري رهگذر جا ماند،قطره هاي باران بر سرمان ريخت تا پسرك يك بار هم كه شده بخش كوچكي از آرزوهايش را گل داده ببيند.ديروز وقتي باران مي باريد من به ياد درسِ لطيف عصر هفت سالگي پشت پنجره ماندم تا او بيايد.

آن وقت ها مي گفتند او در باران آمد و من از ان وقت تا وقتي تو آمدي انتظارت را مي كشيدم بي آنكه بدانم گم شده ام كيست و ديروز هر چه نگاه به پنجره ريختم او نيامد و يا نه ديوانگي ست ببخش، تو نيامدي.

مي دانم قرار نبود كه بيايي و چه زيبا مي شود كسي وقتي بيايد كه قرار نيست.

 

راستي آن چيزي كه سالها پيش بردي حالا كجاست ؟؟

اينگونه نگاهم نكن ، دلم را مي گويم.تنهايي گاهي سبب مي شود كه در دامنه هاي زندگي اتراق كني و بار تحملت را بر شانه هاي كوه بزاري تا خستگي ات كمي در برود.

راستي چه حكمتي ست كه من بيشتر ، غروب ها دلم براي تو تنگ مي شود!! نه فكر كني كه خورشيدي ، نه عزيزم خورشيد شبها مي رود و گل هاي آفتاب گردان را به حال خودشان مي گذارد.اما جالب است كه تو مهتاب هم نيستي كه روزها بروي در حقيقت تو هيچ وقت نمي روي كه قرار باشد بيايي.

اولين باري كه رفتي هنوز اين معما را نمي دانستم اما آن وقت كه با لحن فريادي ات مانع چكيدن اولين تگرگ اشكم شدي فهميدم رفتن نوعي ماندنست و تو رفتي كه بماني و ماندي، آنقدر ماندي و از آن سوي دور دستهاي مديترانه برايم خواندي كه من با تو و بي تو براي تو نوشتم.آن قدر بي پاسخ گذاشتي و گذشتي كه آخرش نه بخاطر من راستش نمي دانم به خاطر كه شايد به خاطر خودت برگشتي و همين مثل آن يك دانه عكست كه كنار ديوان حافظ و روي طاقچه خود نمائي مي كند كلٌي غنيمت است.بمان اما اين بار نه ديگر از آن ماندن هايي كه رفتن دارد اين باز به زبان عاميانه بمان، به زبان همه كه وقتي تنها مي شوند ماندن كسي را زير لب با صاحب آسمانها در ميان مي گذارند ، يك بار هم به خاطر كسي كه يه عمر برايت مُرد ، بمان.

 

اما لااقل بگو:بنويس،نقاشي كن يا اشاره كن كه به خاطر

او ماندي ، منٌت چشمان تو هم عالمي دارد مافوق عالم

رؤيا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام

دوستان عزيز

چند روزه كه حالم بد جوري گرفته،حالا بماند كه عاملش چي بود ولي مهمتر از همه اينكه

چند روز پيش متوجه شدم كه پدر يكي از دوستانم( مرضيه خانم ) به جمع يارانش پيوست و شهيد شد.

خيلي از شنيدن اين خبر ناراحت و شوكه شدم.ولي چه فايده ....

اميدوار خدا به اين دوست عزيز و خانواده گراميش صبر بده .

در فراق پدر زندگي كردن خيلي سخته.خيلي

 

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

سلام.

 

سلام به همه ي دوستاي گل و نازنينم.

اميدوارم كه حالتون خوب خوب خوب باشه.و سالم و سلامت به زندگيتون اميدوار باشيد.

 

تو اين يكي دو ماه كه من بعد از اون عمل لعنتي ، كمتر وقت كردم بيام نِت خيلي از دوستان منو

 

خجالت زده كردن،با اينكه من به بلاگشون نمي تونستم برم ولي اونا بازم به من سر ميزدن.

 

از همتون تشكر مي كنم.انشاالله بتونم جبران كنم.

 

از اين به بعد مثل همون روال قبل كه پنج شنبه ها وبلاگ به روز ميشد.اين كار انجام پيدا ميكنه.

 

پس دوستان بدونن ديگه

 

 

پ،ن 1: دوستاني كه مايل به تبادلات هستن (( لينك و لوگو )) لطف كنن در كامنتهاشون بگن تا من اين كارو انجام بدم.

 

 

 

حالا بريم سر وقت پست اين هفته ››››››››››

 

هفت شهر عشق:::::

 

شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم : ديدار و آشنايي

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم :  بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم : اشک،آه، تنهايي ، تو ميروي

براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.

 

Image hosting by TinyPic 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.