تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 
 

 

 

        اگر سهم من از اين همه ستاره فقط  سوسوي غريبي است ،

 

   پس همين انتظار شب برايم  كافيست ... !!!

 

 

 

 

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

بـبـيـن!  به نظر من بهترين كـار، اينه كه بشيني ي گوشه و حسرت كارايي رو كه كردي بخوري...!

نـــه! اصلن ميدوني؟

 پيشنهاد ميدم حسرت كارايي كه نكردي رو بخوري و از كارايي كه كردي اظ/ضهار ندامت و پريشاني و شايد هم پشيماني كني !

 

ميدوني به عقيده من چيزي كه تو ميخواي آدماييَن كه وقتي اشتباه ميكني اَزَت پُشتيباني كنن كه متاسفانه و يا شايد هم خوشبختانه! همچين آدمايي دور و برت نيستن.

حالا با اين توصيفات ميتونم بهِت چند تا راه كار ِ مفيد توصيه كنم:

 

اول اينكه: ميتوني مثل هميشه اون لبخند ابلهانه رو بزني و بگي: اين بوده قسمت ِمن

 

دومش اينه كه: طبق ضرب المثلاي مشهور بگي: تجربه پيدا كردم و خوشحال باشي

 )( يعني در حقيقت سر ِ خودت رو شيره بمالي و خودت رو بگولي(=گـول بزني) چون تجربه اسميه كه آدما رو اشتباهاتشون ميزارن )(

 

آخريشم اينه كه: سرت رو بزاري زمين و بميري !

 

ولي من اگه جاي تو بودم ، ي كم صبر ميكردم و با اينكه پيدا كردن اميد در حالت ِ خماري كار ِ خيلي سختيه، ولي اميدوارانه ادامه ميدادم..البته ايندفعه  مثل ي فرد، (نه بهتره بگم مرد ِ !)  قوي

 

اصلن در چند جمله ي كوتاه ميگم چه كار ميتوني بكني:

 

ديروز و نفله كن

فردا رو نفله كن

اما امروز و، هرگز

چون در بين هزارها ديروز و يا شايد هم ميليونها فردا، فقط يك امروز وجود داره.

 

پس مرتب پيش خودت فكر نكن چي شد؟ يا چي قراره بشه؟

بگو حالا چي كار كنم؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

شايد حرفام به نظر انتقاد برسه ولي مسئله اينجاست كه پذيرفتن انتقاد اونم صادقانش كار خيلي دشواريه خصوصا اگه از طرف قوم و خويشان، دوستان و آشناها و حتي غريبه ها‌ ! باشه ولي اگه نميخواي ازت انتقاد بشه كاري نكن، چيزي نگو، چيزي نباش... (!!!)

هرچند كه هدف من به هيچ وجه انتقاد نبود! فقط خواستم چيزايي رو بگم كه متمئنم تا حالا نشنيدي، خواستم بگم: هميشه و در هر شرايطي كه فكرش رو كني، بدتر از بَد هم هست پس زيادي پا رو دم( domنخوني dam ) ِ خـدا نذار چون اگه بخواد ميتونه با يه اشارَش زندگيت رو زير و رو كنه

زندگي هر جور كه باشه ميگذره، اونش ديگه با ماست كه چه جوري بگذرونيمش.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

p.s 1

حيفه اگه خزان آرزوها به خزان زندگيش نزديك بشه،

آقا محمد بايد بگم اگه بخواي پاييز ِ خزان آرزوها رو به زمستونش نزديك كني با خودم طرفي !!!

 

P.s 2

زندگي داستان دراز ِ خستگي ست كه يكي از تفريحات كوچيكِش مختصري بدبختي ست! ولي هميشه بدون زندگي بسيار بسيار مهمتر از اونه كه دربارش جدي حرف بزنيم.

 

p.S 3

يكي نيست به من بگه تو كه لالايي بلدي، چرا خودت خوابت نميبره؟آيـــا؟

نميدونم چرا به هر نااميدي برميخورم دلم ميخواد بهِش اميدواري بدم... من كه خودم از همه نا اميدترم !!!

 

P.S 4

ايشاا.. كه تونسته باشين تا آخرش رو تحمل كنين و بخونين، خودم هم نميدونم اين چرت و پرتها چي بود كه گفتم، نميدونم صاحاب ِ اينجا الان كجاست و حتي نميدونم پست جديد رو خونده يا نه؟ ولي اگه اومد لطف كنه و در قسمت كامنت دوني ِ همينجا از من تشكر كنه  :دي

فقط ي چي ديگه ميگم و ميرم: (قول مردونه )

 

(( براي شكست خوردن هميشه فرصت باقي ست پس هر وقت همّه راهها به بن بست رسيد، تسليم شو. ))

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

 

حالا فهميدم چرا زنجيرِ عشقِ تو محكمترين زنجيرِ دنياست،اي كاش

تمام كودكي هايم بازيِ ديگري را به جاي عمو زنجير باف انتخاب

مي كردم،ان عموي خيالي آن روزها،امروز خودش را جوري نشانم

داد كه فكرش را نمي كردم.خودم گفتم،اي كاش،نه من مي گفتم نه او

مي بافت زنجيرِ بلند و رهانشدنيِ عشقِ تو را،ديدم هيچ وقت با صداي

هيچ پرنده اي حتي هيچ چيز برايم نمي اوَرد.نگو رفته بود ترا بياورد.

يادم باشد هر كودكي را در حال بچگي كردنش ديدم بگويم به همه بگويد

ترا به خدا هيچكس عمو زنجيرباف بازي نكند يا لااقل كسي عمو نشود.

واگر شد در جوابِ زنجيرِ منو بافتي هيچ كس حتي دشمنش ‹‹بله››

 

نگويد چون مثلِ من مي شود صاحبِ بلندترين زنجيرِ دنيا ...

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

دوستاي گلم سلام.

 

خوبين آيا ؟؟؟

 

تو اين مدت خيلي گرفتار بودم.حالا با بعضياش كم و بيش آشنا هستين.

 

ولي اي كاش همون سه ماه پيش كه رفتم برا عمل ، ديگه برگشتي نداشت

 

نشد ديگه ...

 

از همه ي دوستان كه منو كمك كردن و به من سر زدن.ولي من به بلاگشون نرفتم.

 

ممنونم.جبران ميكنم.

 

دست داداش سروش و آجي مهرنوشمم درد نكنه.

 

 

 

 

زندگی آسان تر از فهمیدن ودرك است و چون به بلندای آن می رسی پایین برایت لذت بخش نیست زندگی فتح قله ایی دیگر نیست: حیات تنها پیمودن در مسیر بلندای كوه است و بودنیها با نبودنها تنها در عقیده جلوه می گیرد پس زندگی بی مفهوم وتنها جهشی برای پرواز است ومرگ همان پروازآشناست

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.