تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 

یه اتفاق...: شب بود ٬ روی زمین دراز کشیده بود و چشم دواند تا آسمان ٬ اما هیچ ستاره ای ندید. کوهی از غم نشست توی دلش ٬ با

 

خودش گفت :پس کو ستاره؟ کو ٬ کور سوی امید که می گویند در تاریکترین شبها هم می تابد ؟ فکر کرد این گم شدن برایش آخر راه

 

است ٬ به پهلو غلتید تا راه نفسش باز شود که پایش به چیزی خورد و تکه پار چه ای را که با چوب روی سرش چتر کرده بود افتاد.

 

چشمش به آسمان پر از ستاره افتاد و ستار قطبی که چون الماسی در دوردستها سوسو می کرد،را ديد كه به او چشمك ميزد و اونجا بود

 

كه گفت :

 

 

خدايا :

مرا در اين وادي با شب هاي غريب و دل آزارش در برابر تمام سختي ها و نا اميديها ياري كن و

 

اسير لذت ها و زيبايي هاي دنيوي مكن !

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

با اون همه غرورم ،پيشه همه ي بديهام چه جوري بازم صبورم . ميدونم واست سواله ؟؟ كه چرا پيشت حقيرم

دور ميشي منو نبيني ،، باز سراغت رو ميگيرم ...

ميدوني چرا هميشه، من بدهكار تو ميشم ،،وقتي نيستي ام يه جوري با خيالت راضي ميشم .

چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام ،ميميرم اگه نباشي بـــي تو من بدجوري تنهـــام ..

ميدونم يه روز ميفهمي ، روزي كه دنيا رو گشتي .من چه جوري تو رو خواستم ... تو چه جور ازم گذشتي.

چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام ،ميميرم اگه نباشي بـــي تو من بدجوري تنهـــام ...

 

چاره اي جز اين ندارم

 

                              آخه من بد جوري تنهام

 

                                                         ميميرم اگه نباشي ...

 

Image hosting by TinyPic

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

سلام صاحبِ بزرگترين كارنامه ي دنيا :

از هر اسم لااقل تو يكي داشتي و در كارنامه ات دستِ كم هر اسم يك بار رقم خورده بود اما يقين دارم هيچكدامشان به زيبائي لحنِ من به تو ،دوست دارم نگفته اند.گفتم اگر به همين منوال پيش بروي كه رفتي من از همه اسم هاي دنيا متنفر مي شوم و شدم،زيبا،كشف نشده ترين جزيره ي ساحلِ بي صخره ي اقيانوسِ سرريز ،از صدفِ قصرِ سرخِ روياهايم،يكي چند روزي مانده به بهمن،،طلائي ترين نقطه ي ظهر دلم هوايت را كرد و فارغ از اينكه تو با اين دلتنگي چه خواهي كرد و با كدام بخش از هواي پُر از بهار نارنجِ ارديبهشتي ات پاسخم خواهي داد،دلم را زدم به حادثه،حوصله كردي بعد از سه زنگ اجابت كردي،تمناي بلند و يلدايي رنگِ اين دلِ تنگ را و به جاي كلمه ي مرسوم پاسخ گويي تلفنت اسمم را زيباتر از هر موجودي تويِ اين دنياي بي رحم صدا زدي و من ماندم كه چطور مي شود از ميان اين همه سيم وفرستنده و خط،قلبي را با بيشترين ريشتر لرزاند بدون اينكه شيشه اي حتي تَرك بردارد ؟! همه چيز يادم رفت دلتنگي،اسمم،خاطره هاي ديروز،تنفر از آن اسم ها،و اينكه چه كسي پشت كه نه،روي خط است.

زيبا ظرفيت ميخواد تجربه ي لحظه اي با تو بودن از دور اما پركشيدن تا اوج،انگار كسي در كمال امنيت سوار بر موجي كه همه به دوامش شك دارند آسوده تر از سوار شدن در يك كشتي آرام اقيانوس به اقيانوس سفر كند،زيبا مي دانم خواسته ام عينِ اين است كه كسي بخواهد ماه را از آسمان بچيند و روي طاقچه ي اطاقش جلوي آينه و كنارِ شمعدان بگذارد،اما تو بگو من اگر تو را داشتم به كجاي اين دنيايِ پر غوغا بر مي خورد و تو اگر مالِ من بودي ديگر چه چيز جز امنيت مي ماند كه شبانه هاي من را با دعا به خدا پل بزند.ببخش حسِ زياده خواهي فطري ست چه برسد به اينكه معشوق تـــو باشي،گمان مي كنم اگر تمامِ چشم ها به اتفاقِ تك تكِ دست ها  آسمان را به مهماني التماس و قسم ببرن باز هم چون تو از سرِ تصوراتِ من هم زيادي،خيالِ داشتنِ ترا كه نمي دهند هيچ فمي ترسم آن را هم از من بگيرند.

چقدر قلبم وقتي دوستت دارم تير مي كشد و اين چه نعمتيه !

شايد اگر به قلبي هزار گلوله شليك كنند تنها به اون تير بخورد اما به اين سادگي ها تير نمي كشد.اين تنها مختص درد عاشقي كشيدن براي توست كه به قولِ حافظ  (( دردِ عشقي كشيده ام كه مپرس))،اما تو بپرس،يك سوال بپرس؛كه با يك كتاب بگويم،چقدر با يك كلمه ات طوفان به پا مي كني و با ديگري آفتاب مي كاري.

باران هم كه عضوِ ثابتِ ديوانگي هاي محمدِ توست.فصل هايم را مي سازي و لحن امروزت اصلا طعمِ زمستان نداشت،سردم نيست.هر كس مي لرزد محضِ خاطرِ بي رحميِ كسي ست كه معشوق اوست و او را لرزانده است.آرام آرام سال دارد از نردبان كهنگي پايين مي رود و هفت سين و سنبل و بنفشه و عيد كه كمي  بگذرد تـــولد توست،از حالا به بعد از هر روز به علامت يك روز نزديك تر شدن به چراغانيِ زندگي ام يك ستاره روي ديوارِ اطاقم مي كشم پايين آن بخشي كه هنوز نديده اي،

اما حروف اسمت با سرخ حك شده است و تو زردش را داري،شمارشِ معكوس مي كنم تا آمدنت نود و شش روز ، نود و شش روزِ ديگر مانده تا ...

از همين حالا مبارك.

خیلی طولانی شد ولی ،می ارزه

Image hosting by TinyPic

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.