تبليغاتX
خـــــزان آرزوهــــــا
   
 

سلام تنها ثروت فرداهاي نيامده...

يك ماهي از تولد سال ميگذرد،طلائي ترين نقطه ي ظهر دلم هوايت را كرد و فارغ از اينكه تو با اين دلتنگي چه خواهي كرد و با كدام بخش از هواي پر از بهار نارنجِ ارديبهشتي ات پاسخ خواهي داد دلم را زدم به حادثه؛حوصله كردي،اجابت كردي و به جاي كلمه ي مرسوم پاسخ گوئي تلفنت اسمم را زيباتر از هر موجودي توي اين دنيايِ بي رحم صدا زدي و من ماندم كه چطور مي شود از ميانِ اين همه سيم و فرستنده و خط، قلبي را با بيشترين ريشتر لرزاند بدون اينكه شيشه اي حتي ترك بردارد؟!همه چيز يادم رفت دلتنگي، اسمم، خاطرهاي ديروز، تنفر از اون اسم ها ...

زيبا، ظرفيت ميخواد تجربه ي لحظه اي با تو بودن از دور اما پر كشيدن تا اوج، انگار كسي در كمال امنيت سوار بر موجي كه همه به دوامش شك دارند آسوده تر از سوار شدن در يك كشتي آرام اقيانوس به اقيانوس سفر كند،.زيبا مي دانم خواسته ام عينِ اين است كه كسي بخواهد ماه را از آسمان بچيند و روي طاقچه ي اطاقش جلوي آينه و كنار شمعدان بگذارد، اما تو بگو من اگر تو را داشتم به كجاي اين دنياي پرغوغا بر مي خورد و تو اگر مال من بودي ديگر چه چيز جز امنيتت مي ماند كه شبانه هاي من را با دعا به خدا پــل بزند، ببخش حسِ زياده خواهي كه فطري ست چه برسد به اينكه معشوق تو باشي، گمان مي كنم اگر تمام چشم ها به اتفاق تك تكِ دستها آسمان را به ميهماني التماس و قسم ببرند باز همچون تو از سرِ تصوراتِ من هم زيادي،خيالِ تو را كه نميدهند هيچ ،

مي ترسم آن را هم از من بگيرند.چقدر قلبم وقتي دوستت دارم تير ميكشد و اين چه نعمتي ست!!

شايد اگر به قلبي هزار گلوله شليك كنند تنها به آن تير بخورد اما به اين سادگي ها تير نمي كشد. اين تنها مختصِ درد عاشقي كشيدن براي توست كه به قول حافظ (( درد عشقي كشيده ام كه مپرس ))، اما تو بپرس، يك سئوال بپرس، كه جوابت را با اخلاص بدهم. چقدر با يك كلمه ات طوفان به پا ميكني و با ديگري آفتاب مي كاري.باران هم كه عضوِ ثابتِ ديوانگي هاي محمد توست.فصل هايم را ميسازي و لحن امروزت اصلا طعمِ بهار نداشت

هر كسي مي لرزد محضِ خاطرِ بي رحميِ كسي ست، كه معشوق اوست و اورا لرزانده است.

 

TinyPic image

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

 

 

                  برسنگ مزارم بنویسید:

                                  آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش ، او زاده غم بود ز غم های جهان گشت

                                                                                                                             فراموش .

  + نوشته شده در  ساعت   توسط محمد | 

 

خزان آرزوها

آرشیو خزان آرزوها

 

««« در اينجا جز سكوت و مرگ چيزي نيست.
خانه در انزواي سرد خود،تو را فرياد مي زند.
نمي دانم از چه دلتنگم . من در اين كوير محنت زده
مرده ام ، افسرده ام ... »»»


لینکهای خزونی

سیمرغ
شبگرد قصه ی عشـــق
دختـــرِ صـــحرا
دختران گندم
ســـروش
ديدارهـــای زيبـــا
شبهای برفی من و تو
ساکن جزیره تنهایی
هلیا
همیشه بهــار
مینا و آرش
درد و دل
آخرین ذرات موندن...
سوشیانس
زمزمه های شاعری به نام خزان
کاش میشود منو دوست داشته باشی
.() به شکوه عشق ().
آلاچیق
پرنده ی منزوی
دختری با موهای سیاه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
" خدا همین نزدیکیهاست "
" عشق یعنی زندگی با یاد تو ..."
به گورستان خوش آمدید!
از خاک عشق ...
خنجری برسینه
{_ سبزی فروش _}

آرشیو لينكهاي خزونــ ي

گذشته خزونی

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

لینکهای خزونی

روي خــ ط سكوت
* گـــورستونِ آرزو *
نیلــوفــر
خيال آلاچيق
گرگ بارون دیده
عمق نگاه تو
تاریــــکه ی د ل
اشکهای یخی
آهسته وحشی می شوم
نیلــوفــر
طلوع صبح امید (( دراکولا ))
اشک دل
LoVeLY QaTaR GiRLS
نهانکده عشق
نامه های بی مقصد
شاهزاده ایرانی
جادوگر

 

 

 

لوگوی خزونیا

 

 

 

 

 


كليه حقوق اين سايت متعلق به خـــزان آرزوهــــا مي باشد و استفاده از مطالب ، تنها با ذكر منبع بلامانع است.